سيد محمد كمره اى
477
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بين خود انگليسىها در اينجا دو دسته شده ، يك دسته مارلينگ كه طرفدارانش وثوق الدوله و اتباع آنها ، يك دسته استوكس و ساكس كه طرفداران آنها سردار منصور ، سپهدار و امين الملك . و شايد دسته ديم پيش ببرند . حالا وثوق الدوله براى اينكه در كابينه طرفدار هردو دسته انگليسىها باشند خواست سردار منصور را توى كابينه و وزير داخله بنمايد ، او قبول نكرد . اين علامت پيش بودن دسته ساكس است . حالا مىخواهند مستشار الدوله را داخل كابينه بنمايد كه مردم آذربايجانىها با او همراه و از انتريك مستشار الدوله و دستهبندى او آسوده شوند . بعد قضيه محبوسين كه بىمعاشى عيالاتشان مرا خيلى متألم داشته مىخواهم به وثوق الدوله كه هم اتمام حجتى و هم فكرى براى عيالاتشان بلكه شده باشد و يا آنكه به غير بگويم نمىدانم چه بايد كرد . بعد بيرون آمده نيم به ظهر قرب منزل ، مشهدى محمد رضا كمرهاى با دو نفر ديگر آمده بودند خانه و برمىگشتند . هرچه به آنها اصرار كه ناهار خورده بروند ، گفتند در شهر كار داريم و بايد عصر حضرت عبد العظيم برويم كه امشب راه بيفتيم ، آمديم قلمدان را برداريم و خداحافظى نماييم . بعد خانه آمده تا بعد از ظهر در باغچه ، بعد احمد ناهار آبگوشت و نان و انگور آورده مشغول خوردن بوديم . ننه اسماعيل از حمام آمده او هم به ناهار مشغول ، بعد خوابيدم . احساس كسالت بعد از خواب احساس حال سردرد و زكام ، چايى خورده ، احمد يك آبكش گوجهفرنگى باغچه خودمان را به جهت خانه حاج جلال لشكر بنا شد ببرد . بعد ساعت دو و نيم به غروب بيرون آمده . درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، استخاره رفتن حضرت عبد العظيم را نمودم ، خوب آمد . آقا ميرزا عباسقلى خان هم استخاره نمود ، او هم خوب آمد . بلند شد دكان را بست ، سوار واگون و از آنجا سوار ماشين . مقارن غروب به حضرت عبد العظيم . هرچه در كوچه و بازار آنجا تفحص نمودم زوارهاى كمرهاى را نديدم . معلوم شد همگى سه به غروب چنان كه مشهدى محمد رضاى خمينى در شهر گفته بود به يك فرسخى رفته بودند . بعد زيارت . آقا ميرزا عباسقلى خان هم رفت منزل آقا نصر الله . گفتند در باغ است .